چرا کار داوطلبی در ایران نهادینه نشده است؟ این پرسشی است که بسیاری از فعالان اجتماعی، مدیران خیریهها و حتی خود داوطلبان با آن مواجهاند. در نگاه اول، کار داوطلبانه تصویری زیبا از انسانهایی است که وقت و انرژی خود را صرف امور عامالمنفعه با رویکردهای مختلف میکنند. اما واقعیت اکوسیستم اجتماعی ما پیچیدهتر است و موانع ساختاری، فرهنگی و فردی مانع از تبدیل این میل به یک جریان پایدار اجتماعی میشود.
طبق برآوردهای پیمایشهایی که درباره کار خیر در ایران انجام شده، مجموع ساعات کار داوطلبی ایرانیها در سال حدود ۶ میلیارد ساعت است؛ در حالی که میل و ظرفیت بالقوه برای کار داوطلبی به حدود ۲۱ میلیارد ساعت میرسد. این شکاف بزرگ نشان میدهد که علاقه و انگیزه وجود دارد، اما ساختارها، آموزشها و فرهنگ لازم برای بالفعل کردن این ظرفیت هنوز به طور دقیق و کامل شکل نگرفته است. در ادامه، ابتدا به چالشهای سازمانها میپردازیم، سپس مسائل مربوط به خود داوطلبان را بررسی میکنیم و در نهایت راهحلهای عملی و چشمانداز آینده را مطرح میکنیم.
سازمانهای داوطلبی و چالشهای ساختاری

سازمانها
ضعف طراحی سازمانی یکی از مهمترین موانع نهادینه شدن کار داوطلبی است. بسیاری از مؤسسات خیریه و NGOها هنوز فرآیندهای جذب، آموزش و نگهداشت داوطلب را بهصورت سیستماتیک طراحی نکردهاند. نتیجه این بینظمی، هدررفت ظرفیتهای انسانی و کاهش اعتماد عمومی است.
ضعف در تعریف نقشها
وقتی داوطلب وارد یک سازمان میشود، باید بداند چه انتظاری از او وجود دارد. نبود شرح وظایف روشن و تعریف نشده بودن نقشها باعث سردرگمی، دوبارهکاری و کاهش انگیزه میشود. شرح وظایف ساده، قابل اندازهگیری و زمانبندیشده به داوطلب کمک میکند تا برنامهریزی کند و احساس مفید بودن داشته باشد.
نبود آموزش و توانمندسازی
آموزشهای اولیه و حین اقدام از ضروریات است. بسیاری از سازمانها حتی یک جلسه توجیهی کوتاه یا دفترچه راهنما برای داوطلبان ندارند. آموزشهای عملی درباره نحوه برخورد با مخاطبان آسیبپذیر، اصول ایمنی، و مهارتهای ارتباطی کیفیت خدمات را بالا میبرد و از آسیبدیدگی داوطلبان جلوگیری میکند. همچنین طراحی مسیر تدریجی از کارهای ساده به کارهای پیچیده، آمادگی روانی و فنی داوطلب را افزایش میدهد.
مسیر رشد و انگیزه
داوطلبی باید فرصت یادگیری و رشد فراهم کند. ارائه گواهی، امکان ثبت تجربه در رزومه، فرصت شبکهسازی و مسیر ارتقا درون سازمانی، انگیزه داوطلبان را پایدار میکند. سازمانهایی که این مسیرها را تعریف کردهاند، معمولاً نرخ نگهداشت بالاتری دارند و میتوانند از سرمایه انسانی خود بهصورت مؤثرتر استفاده کنند.
نگاه کوتاهمدت به داوطلبی
نگاه صرفاً هزینهمحور به داوطلبی، یکی از خطاهای رایج است. داوطلبی نباید فقط بهعنوان راهی برای کاهش هزینهها دیده شود؛ بلکه سرمایهگذاری در آموزش و نگهداشت داوطلبان میتواند سرمایه اجتماعی ایجاد کند که در بلندمدت بازدهی بیشتری از صرفهجویی مالی دارد. گاهی لازم است سازمانها برای آموزش و توانمندسازی داوطلبان هزینه کنند و صبر کنند تا این سرمایهگذاری به ثمر بنشیند.
داوطلبان و چالشهای فردی
بخش دیگری از مشکل به خود داوطلبان بازمیگردد. حتی با وجود سازمانهای خوب، اگر فرهنگ و نگرش داوطلبی در میان افراد شکل نگرفته باشد، نهادینه شدن دشوار خواهد بود. لازم است داوطلبان کار داوطلبانه را بهعنوان یک مسئولیت اجتماعی و فرصتی برای رشد ببینند.
ضعف در تعهد زمانی
یکی از مشکلات شایع، ناپایداری تعهد زمانی است. بسیاری داوطلبی را زمانی انجام میدهند که وقت آزاد دارند؛ با افزایش مشغله، حضور و مشارکت کاهش مییابد. این ناپایداری برنامهریزی سازمانها را مختل میکند و پروژهها را با ریسک مواجه میسازد.
نگاه تفریحی به داوطلبی
وقتی داوطلبی صرفاً بهعنوان فعالیت جانبی یا تفریحی دیده شود، در اولویتهای زندگی افراد قرار نمیگیرد. تبدیل نگاه از «تفریح» به «تعهد اجتماعی» نیازمند آموزش، روایتسازی و نشان دادن مزایای ملموس داوطلبی برای فرد و جامعه است.
عدم پاسخگویی و مسئولیتپذیری
برخی داوطلبان به دلیل دریافت نکردن حقوق مالی، خود را موظف به انجام کار نمیدانند. این طرز فکر باعث کاهش اعتماد سازمانها به داوطلبان میشود. ایجاد تفاهمنامههای ساده و شفاف میتواند سطح انتظارات را مشخص کند و مسئولیتپذیری را افزایش دهد.
آسیبپذیری در مواجهه با مسائل اجتماعی
مواجهه با آسیبهای اجتماعی بدون آمادگی میتواند برای داوطلبان خطرناک باشد. فرسودگی عاطفی، اضطراب و حتی آسیبهای روانی از پیامدهای احتمالی است. بنابراین آموزش، پشتیبانی روانی و نظارت حرفهای از ضروریات است تا داوطلبان در مسیر خدمت دچار آسیب نشوند.
راهحلها برای نهادینه شدن کار داوطلبی در ایران
راهحلها باید هم ساختاری و هم فرهنگی باشند؛ یعنی هم سازمانها باید فرآیندها و زیرساختها را فراهم کنند و هم جامعه و داوطلبان باید نگرش و مهارتهای لازم را کسب کنند. در ادامه راهکارهای عملی و قابل اجرا را مرور میکنیم.
ترویج فرهنگ داوطلبی
برای تغییر نگرش عمومی نیاز به برنامههای ترویجی هدفمند است. رسانهها، مدارس، دانشگاهها و شبکههای اجتماعی میتوانند پیامهای مثبت درباره داوطلبی را منتشر کنند. برگزاری جشنوارههای داوطلبی، مسابقات روایت تجربه و معرفی الگوهای موفق میتواند انگیزه عمومی را افزایش دهد. همچنین وارد کردن مفاهیم داوطلبی در برنامههای درسی و فعالیتهای فوقبرنامه مدارس و دانشگاهها، نسلی را پرورش میدهد که داوطلبی را جزئی از هویت اجتماعی خود میداند.
شروع با فعالیتهای ساده
طراحی مسیر ورود تدریجی برای داوطلبان ضروری است. فعالیتهای ساده، کوتاهمدت و کمخطر به افراد امکان میدهد تجربه کسب کنند و سپس به تدریج وارد حوزههای پیچیدهتر شوند. این رویکرد هم از آسیبپذیری جلوگیری میکند و هم احتمال ترک داوطلب را کاهش میدهد.
آموزش نظری و عملی
ترکیب آموزشهای کوتاه نظری با تجربه عملی بهترین روش است. دورههای مهارتهای نرم مانند ارتباط مؤثر، مدیریت زمان، کار تیمی و آشنایی با مسائل اجتماعی باید در دسترس داوطلبان قرار گیرد. علاوه بر این، آموزشهای تخصصی مرتبط با حوزه فعالیت (مثلاً امداد، آموزش، مددکاری) کیفیت خدمات را افزایش میدهد.
تفاهمنامه و شفافیت مسئولیتها
تنظیم تفاهمنامه ساده بین داوطلب و سازمان که شامل وظایف، زمانبندی، کانالهای ارتباطی و نحوه بازخورد باشد، میتواند سطح انتظارات را مشخص کند و از سوءتفاهم جلوگیری کند. این شفافیت به ایجاد اعتماد متقابل کمک میکند.
هویتسازی برای داوطلبان
ایجاد هویت اجتماعی برای داوطلبان از طریق معرفی نمونهها، اعطای گواهیها، ایجاد شبکههای داوطلبی و برگزاری رویدادهای تقدیر میتواند حس تعلق را تقویت کند. وقتی داوطلبان احساس کنند عضوی از یک جامعه ارزشمند هستند، پایبندی و انگیزهشان افزایش مییابد.
جمعبندی و چشمانداز آینده
چرا کار داوطلبی در ایران نهادینه نشده است؟ پاسخ را باید در تعامل میان ساختارها و رفتارهای فردی جستوجو کرد. سازمانهایی که فرآیندها و آموزشهای لازم را فراهم نمیکنند و داوطلبانی که تعهد و آمادگی لازم را ندارند، هر دو مانع تبدیل ظرفیت بالقوه به عمل مؤثر هستند. راهحلها ترکیبی از آموزش، فرهنگسازی، شفافیت و نگاه بلندمدت است.
اگر این مسیر جدی گرفته شود، چشمانداز آینده روشنتر خواهد بود:
– کار داوطلبانه میتواند به منبعی پایدار برای افزایش مشارکت اجتماعی و تقویت اعتماد عمومی تبدیل شود.
– درصد بیشتری از ظرفیت بالقوه ۲۱ میلیارد ساعت کار داوطلبی میتواند بالفعل شود و به رشد سرمایه اجتماعی کشور کمک کند.
– سازمانها با طراحی درست میتوانند نیروی انسانی داوطلب را به موتور محرک توسعه اجتماعی تبدیل کنند.
– داوطلبان با تجربه و آموزش کافی میتوانند هم به جامعه خدمت کنند و هم مسیر رشد شخصی و حرفهای خود را بسازند.
✍🏿 نویسنده: امیرمحمد کیانی
